ميرزا حسن حسينى فسايى
332
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به ولد ارجمند خود اميرزاده عمر شيخ واگذاشت « 1 » و تمامت بلاد عراق را مسخر نمود و براى هر يك حاكمى معين فرموده عود به شيراز نمود . در سال 810 : براى تسخير خوزستان از شيراز حركت كرده ، چون وارد رامهرمز گرديد جمعى را با عهدنامه نزد امير خواند پرلاس و امير شيخزاده توكلى كه والى آن سامان بودند فرستادند و امرا با تحف و هدايا در شهر شوشتر وارد اردوى كيوان شكوه شده ، مورد عنايت گشتند و اميرزاده پير محمد از شهر شوشتر به شهر دزفول رفته ، نظمى لايق بداد ، پس تشريففرماى هويزه گرديد « 2 » ، ايل و احشام آن ناحيه ، سر در اطاعت آورده ، پيشكشهاى لايق گذرانيدند و تمامت نواحى خوزستان تا سرحد بغداد مسخر گرديد و براى هر ناحيه حاكمى قرار داده عود به شيراز نمود و اميرزاده رستم و اميرزاده اسكندر چون به خراسان رسيدند ، اميرزاده رستم خدمت خاقان سعيد ، شاهرخ رسيده ، مورد عنايت گرديد و اميرزاده اسكندر به جانب بلخ شتافت و مدتى به مشقت گذرانيد تا آنكه حضرت خاقان سعيد ، پرتو عنايت بر او انداخته ، سفارشنامه او را به امير زاده پير محمد نوشته براى او فرستاد ، چون توقيع حضرت خاقانى به اميرزاده اسكندر رسيد مطمئن گشته به استظهار مهر برادرى روى به جانب شيراز آورد « 3 » و در 26 رمضان در وقت نماز شام سال 811 : با پاى پياده ، از تنگ اللّه اكبر گذشته وارد شيراز گرديد « 4 » و در خانه خواجه حسين طبيب شرف نزول ارزانى داشت ، همان ساعت خبر به اميرزاده پير محمد رسيد ، دست از طعام خوردن كشيده ، او را به احترام لايق وارد مجلس ساختند و انواع دلجوئى و مهربانى با او بجاى آورده ، اسباب پادشاهى براى او آماده داشت و در محله موردستان شيراز خانه مهيا فرموده ، او را منزل دادند . در سال 812 : اميرزاده پير محمد براى تسخير كرمان ، سپاهى فراهم آورده و اميرزاده - اسكندر را مصاحب خود ساخته قاصد كرمان گرديد « 5 » و چون به منزل دوچاهه « 6 » رسيدند خواجه - حسين شربتدار كه اميرزاده پير محمد او را از رتبه طبيبى به مرتبه امارت و رياست رسانيده بود با طايفهاى از اوباش موافقت كرده ، در نيمشب به خرگاه شاهزاده پير محمد درآمده او را شربت شهادت چشانيدند و در همان وقت خبر به اميرزاده اسكندر آوردند بىتأمل سوار شده دو روزه به شيراز رسيد و با تيمور خواجه كه نائب مناب اميرزاده پير محمد بود ، واقعه را در ميان آورد ، اعيان شيراز را گمان افتاد كه اين قضيه با « 7 » اطلاع اميرزاده اسكندر بوده و چون مردمان اردو پىدرپى رسيدند و بيگناهى اميرزاده اسكندر معين گرديد و تمامت اعيان و بزرگان شيراز با او موافقت كرده بر اريكه ايالت مملكت فارس قرار گرفت كه خواجه حسين شربتدار در تمناى سلطنت ، امراى اردو را با خود موافق كرده با جلالت تمام قاصد شيراز گرديده ، منزل به منزل آمده ، شهر شيراز را محاصره نمود و خواجه حسين شربتدار كه خود را شاه حسين پنداشته ، به دروازهء
--> ( 1 ) . در متن : ( واگذاشتند ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 568 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 569 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 569 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 570 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 571 . ( 6 ) . در متن : ( دوچاهير ) . ( 7 ) . در متن : ( به ) .